X
تبلیغات
minute-book of astronomy
+ نوشته شده در  Tue 17 May 2011ساعت 7:5 PM  توسط سهیلا حاتمی  | 

 

مقدمه

از دیر باز، مکان یا فضا (Space) یکی از مباحث بنیادین در فلسفه و علم به‌شمار آمده است.مفهوم این واژه در علوم گوناگون متفاوت است و همین تفاوت منجر به پیدایش علوم گوناگون می شود . هر علمی در فضایی منحصر به فرد پدید می آید و فقدانش نیستی را به وجود می آورد نیستی که هیچ کس در آن نیست: برای مثال ما در درون زمینی زندگی می کنیم که فضایی آن را در بر گرفته است فضایی که اگر نباشد ما هم نخواهیم بود ویا اگر در علمی هم چون معماری بنگریم ،اگر فضایی نباشد پس ماهیت معماری نیز در این صورت نیست.

در معماری

با اینکه بسیاری از معماران، فضا را ذات و ماهیت معماری می‌دانند و با وجود مطالب زیادی که در باب اهمیت فضا در معماری عنوان شده و می‎شود، در فرهنگ‌ها و دائره‌المعارف‌ها تعریفی از مفهوم فضا در معماری به چشم نمی‌خورد. فقدان واژه فضا در کتاب‎های مرجع معماری نیز کاملاً قابل توجه و تعجب‌انگیز است.

دلیل این امر شاید این باشد که تلقی و کاربرد معماران از واژه فضا چنان واضح است که نیازی به توضیح واژه‌ای کاملاً مشخص، احساس نمی‌کنند. اما این برهان ساده، آنجا که درمی‌یابیم این واژه در متن تاریخ طولانی معماری نسبتاً جدید می‌باشد و در دهه‌های اخیر مفهومی بحث‎انگیز بوده است، اعتبار خود را از دست می‌دهد.

با توجه به کمبود منابع جامع درباره فضای معماری و جدید بودن این مبحث، برای تبیین مفهوم فضا در تئوری معماری، بایستی به دیدگاه‌های معماران و نظریه‌پردازان در مورد مفهوم فضای معماری استناد نماییم. در میان نظریه‎پردازان معماری مدرن، برونو زوی و زیگفرید گیدئون از جمله افرادی هستند که به شکل نسبتاً جامعی مفهوم فضای معماری را مورد کنکاش قرار داده و سعی نموده‎اند اهمیت آن را در معماری بازنمایانند. برونو زوی معماری را هنر فضا و فضا را ذات معماری معرفی می‌کند، ولی او طبیعت فضای مورد بحث را مشخص نمی‌نماید. برداشت او از فضا صورت واقع‌گرایانه دارد. به اعتقاد او، نماها و دیوارهای یک خانه، کلیسا یا کاخ مهم نیست که چقدر زیبا باشند، آنها تنها ظرف‌اند و به جعبه شکل می‌دهند، نهاد و مظروف فضای داخلی است. ذات معماری برای زوی، سازمان‌دهی معنادار فضا از طریق فرایند محدودسازی است. بنابراین از این دیدگاه، فضا ماده‌ای با گسترش یکسان است که می‌توان از طریق تعیین محدوده‌ها در آن، به شیوه‌های مختلف به آن شکل داد.

برونو زوی با تعمیم مفهوم فضای معماری، فضای جدیدی با عنوان فضای شهری را نیز تعریف می‎نماید. او بر این عقیده است که تجربه فضایی معماری در شهر تداوم می‎یابد، در خیابان‎ها، میدان‎ها، کوچه‎ها، پارک‎ها، استادیوم‎های ورزشی، حیاط خانه‎ها و در هر جایی که ساخته دست انسان خلاءها را محدود کرده و فضاهای بسته‎ای بوجود آورده است. اگر در داخل بنایی فضا محدود به شش سطح باشد (کف، سقف و چهار دیوار)، بدین مفهوم نیست .

که خلاء بسته شده در پنج سطح (مانند یک حیاط یا یک میدان) به جای شش سطح، فضا به شمار نمی‎آید. اما آیا می‎توان حرکت در فضای بزرگراه مستقیم‎الخط و یکنواختی را که کیلومترها در دشتی غیرمسکونی پیش رفته است، به عنوان یک تجربه فضایی مطرح ساخت؟ مسلم است آنچه در جهت دید به‌وسیله یک سطح چه از طریق دیوارسازی و یا از طریق کاشتن درخت و یا به‌وسیله عناصری که فضاهای معماری را متمایز می‎کنند، محدود شده باشد، فضای شهری محسوب می‎شود. زوی با استناد به توضیحات فوق، چنین نتیجه‎گیری می‎کند که هر بنا هم‌زمان دو فضا را بوجود می‎آورد: فضای داخلی که به‌وسیله اثر معماری معین شده است و فضای خارجی یا شهری که به‌وسیله آن اثر معماری و آثار نزدیک به آن ایجاد شده است.

مفهومی که برونو زوی از فضای معماری مطرح می‎نماید، هنوز مقبولیت عام دارد و مورد استناد بسیاری از نظریه‎پردازان می‎باشد. برای مثال به گفته وان درلان، فضای معماری با برافراشتن دو دیوار پا به عرصه وجود می‌نهد، دو دیوار فضایی جدید میان خود پدید می‌آورند که از فضای طبیعی پیرامون آنها مجزا می‌شود.

در واژه‌نامه تخصصی معماری واژه فضا در حوزه معماری و هنرهای دیداری این گونه تعریف شده است فضا: حو زه‌های  گسترش یابنده و در عین حال فراگیرنده بوده و جایگاهی یا محیطی را در ابعاد جسمانی یا فیزیکی و

روانشناختی تعریف می نماید. از کل روابط شکل، رنگ و حرکت شکل گرفته، گاه خالی یا منفی است و گاه فاصله میان عناصر را مشخص می نماید، خواه این فاصله در سطح باشد یا در عمق که توسط قواعد پرسپکتیو مجسم می‌شود.

فضای دو بعدی فقط طول و عرض داشته، فضای تزئینی نیز به طول و عرض محدود می‌باشد.

اجزاء و مثل اتاق ها و تالار و حیاط، جای تهی، حجم پر نشده و توخالی، کیفیت و بیان معماری. فضای سه بعدی: شامل عمق، طول و عرض. فضای چهار بعدی، علاوه بر ابعاد سه گانه بعد زمان را می رساند که به آن، فضای لایتناهی می‌گویند. تصویری است که توهم فضا در آن معادل بی کرانگی در محیط است. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که مورد استفادۀ انسان ها قرار می‌گیرد و در طول اوقات سرد سال، گرم شده و طی اوقات گرم سال خنک می‌شود. شرایط حرارتی این فضاها در ساختمان باید در محدودۀ آسایش باشد. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که در اوقات گرم یا سرد سال ضروری نیست خنک یا سرد شوند. م. انبارها، پارکینگ هایی که از سه طرف با دیوار محصورند، دالان ها و مانند آن ها. فضای معماری: فضایی که توسط سطوح: به شکل های مختلف محدود گشته و به عملکردهای تعیین شده پاسخ می‌گوید که موضوع و جوهر اصلی معماری است. فضای معماری: معماری عبارت است از علم و هنر شکل بخش فضای زیست انسان، به عبارت دیگر: معماری به وجود آورندۀ فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون داشته و فعالیت زندگی فردی و اجتماعی او را در برگرفته و به نیازهای مادی و معنوی انسان پاسخگو خواهد بود. پس می‌توان گفت: فضایی که توسط سطوح عمودی و افقی به وجود می‌آید، موضوع و جوهر اصلی معماری ست به عبارت دیگر موضوع اصلی و در حقیقت جوهر معماری فضا است. یک ساختمان، فقط مجموعه‌ای از طول، عرض و عمق نیست بلکه مجموعه‌ای است از اندازه‌های مختلف فضاهای خالی که انسان می‌تواند در آن حرکت و زندگی کند.

در فیزیک

تعریف فضا در فیزیک مورد اختلاف است. مفاهیم گوناگونی که برای تعریف فضا استفاده شده‌اند عبارت‌اند از:

ساختاری که توسط یک مجموعه از «روابط فضایی» بین چیزها تعریف شده است خمینه‌ای (منیفلدی) که توسط یک دستگاه مختصاتی تعریف شده باشد که در آن بتوان مکان چیزها را تعیین کرد نهادی که اشیاء موجود در جهان را از تماس و برخورد با یکدیگر باز می‌دارد وضعیتی در حوزهٔ معنایی وجود که «زمینه»ی اَشکال بروز یافته را فراهم می‌کند و بدین ترتیب حرکت و دینامیک فیزیکی را ممکن می‌سازد.

در فیزیک کلاسیک، فضا، یک فضای اقلیدسی سه‌بعدی است که در آن هر موقعیتی را می‌توان با استفاده از سه مختصات توصیف کرد. فیزیک نسبیت از فضازمان به جای فضا استفاده می‌کند، فضازمان بصورت یک خمینه چهاربعدی مدل می‌شود.

از جمله پرسش‌های فلسفی دربارهٔ فضا عبارت‌اند از: آیا فضا مطلق است یا کاملاً نسبیتی است؟ آیا فضا هندسهٔ درست واحدی دارد یا اینکه هندسهٔ فضا فقط قرارداد است؟ از جمله شخصیتهای برجسته تاریخی‌ای که در مباحث موضع مشخصی داشته‌اند، می‌توان از آیزاک نیوتن (فضا مطلق است)، گاتفرید لایبنیتس (فضا نسبی است)، و هانری پوانکاره (هندسهٔ فضایی قراردادی است) نام برد.

تجربهٔ های ذهنی مرتبط با این پرسش‌ها، بحث سطل نیوتن و جهان کروی پوانکاره هستند.

شهابها و زمین و زحل از دیدگاه فیزیک

شهابي كه زمين را روشن كرد!

يك روز پس از اوج بارش شهابي جوزايي، آذرگوي بسيار درخشاني در آسمان صحراي موجاوه در آمريكا درخشيد. با توجه به عكس، تخمين زده ميشود روشنايي اين شهاب به اندازه ماه تربيع باشد!

تاكنون فوران آتشفشان‌ها و خارج شدن پر فشار گازهاي اعماق سياره منشا جو زمين قلمداد مي‌شد؛ اما شايد دنباله‌دارهايي كه از دوردستهاي منظومه به ملاقات زمين آمده‌اند، اتمسفر زمین را به وجود آورده باشند.                                                               

حلقه هاي رنگين زحل

فضاپيماي بين المللي كاسيني (Cassini)تصويري از زحل مخابره كرده است كه با رنگ طبيعي برداشته شده و نشان ميدهد كه حلقه هاي مشهور اين سياره در رنگهاي صورتي، خاكستري و كمي قهوه اي هستند.

سیاره ی زحل

یکی از کاربردهای فضا درفیزیک

  دونالد اهرنز نويسنده اي است كه در كتاب خود با نام "هواشناسي امروز" از رنگين كمان تحت عنوان يكي از ديدني ترين نورهايي كه مي توان در زمين مشاهده كرد نام برده است. حقيقتاً از ديدگاه سنتي رنگين كمان عبارت از پرتو خورشيدي است كه  به رنگهاي مختلف انتشار مي يابد و  به وسيله قطرات ريز باران به چشم مشاهده كننده بازمي گردد.

اصطلاح كمان كه بخشي از كلمه رنگين كمان را تشكيل مي دهد در حقيقت مطلب را به خوبي توضيح مي دهد كه رنگين كمان دسته اي است ازرنگهاي خم شده كماني است كه مركز مشتركي دارند.  

 خورشيد هنگام پديدار شدن رنگين كمان كجاست؟

   طرح اين پرسش براي شروع تفكر فيزيكي پيرامون اين مسئله كه "فرايند تشكيل رنگين كمان چيست" بسيار مناسب است. اغلب مردم هيچ توجهي نمي كنند كه زمان مواجهه با رنگين كمان هميشه خورشيد پشت سرشان قرار دارد. و مركز كمان رنگين كمان دقيقاً در مقابل خورشيد واقع است. البته با ذكر اين نكته كه باران در امتداد رنگين كمان قرار دارد.
چه چيزي سبب ايجاد قوس رنگين كمان مي شود؟

پرسشهايي از اين دست پاسخهاي فيزيكي به خصوصي دارند. ما پديده تشكيل كمان را توسط بارش باران توضيح خواهيم داد. و اين مسئله اي پيرامون مباحث اپتيك است كه نخستين بار به طور شفاف توسط رنه دكارت در سال 1637 ميلادي تشريح گرديد.موضوع جالب تاريخي اينكه مطابق با مطلبي كه در كتاب كارل بايرز "رنگين كمان از افسانه تا رياضيات" شرح داده شده در حقيقت دكارت اين پديده را با در نظر گرفتن گذر نور از يك قطره آب ساده سازي نموده و توانست اين پديده را  شرح دهد . وي مي نويسد: در نظر بگيريد اين كمان نه در آسمان بلكه در هواي نزديك به ما هر كجا كه خورشيد به قطرات باران ميتابد ظاهر گردد. در نتيجه ما قطعاً خواهيم توانست اصل قضيه را دريابيم. من تصميم دارم به سهولت بيان نمايم كه هر كدام از پرتوهاي نور به قطرات فرو ريزنده باران برخورد و از آن عبور نمايد و به چشم ما ميرسد.  بعلاوه با در نظر گرفتن اين موضوع كه قطره باران گرد و كروي است و ساختاري تشكيل يافته دارد و اينكه قطره آب در اندازه هاي بزرگتر و كوچكتر ايجاد مي گردد در اصل پيدايش كمان تفاوتي ايجاد نميشود اگر اين كره كوچك يا بزرگ باشد.من نظري دارم و آن اين است كه مي توان اين مطلب را بهتر بيان نمود. دكارت توضيح داده كه چگونه كره بزرگي ساخته و به پرتوهاي خورشيد گذرنده از آن نگاه كرده است.وي همچنين نوشته است "من دريافتم اگر پرتو خورشيد بعنوان مثال از بخشي از خورشيد كه در شكل زير با AFZنشان داده شده است عبور كند و چشمان ناظر در نقطهE   قرار داشته باشد زمانيكه در موقعيت دوار BCD واقع هستم  قسمت D قرمز و روشنتر به نظر خواهد رسيد." و هرچقدر به آن نزديك شوم يا از آن دور  گردم و يا به چپ و راست بروم و يا اينكه به سمت بالا ارتفاع بگيرم همواره خط EM با امتداد خط DE  زاويه 42 درجه خواهد ساخت.بنابراين ما تصور مي كنيم در امتداد مركز خورشيد و چشمان مان قرار دارد و از اين روهمواره قرمز به نظر خواهد رسيد و به تدريج با بزرگتر شدنDEM  رنگ قرمز محو و ناپديد خواهد شد.   و به همين ترتيب اگر زاويه را اندكي كوچكتر در نظر بگيريم رنگ قرمز به يكباره ناپديد و محو نخواهد شد بلكه حالت محو تري پيدا خواهد كرد و ديگر آن حالت تشعشع درخشنده را كمتر خواهد داشت. كه به تدريج در پهناهاي مجاور آن رنگهاي زرد آبي و ساير رنگها ظاهر مي شوند.وقتي مسئله را جزئي تر بررسي كنيم درمي يابيم در قسمتBCDچه چيزي سبب مي گردد نقطه D قرمز به نظر برسد. دريافتم كه پرتوهاي نور خورشيدي كه از  A  به   B   مي رسند در زمان ورود به نقطه B   خم مي شوند.  و براي عبور به نقطه C  جايي كه به نقطهDبازتابيده مي شوند  و در آنجا با عبور از قطره آب باز هم خميده مي شوند .

     آنچه گفته شد شكل رنگين كمان را بيان مي كند . براي ساده سازي اين تحليل مسير پرتو تكرنگ را درون يك قطره كروي آب در نظر بگيريد . تصور كنيد نور چگونه داخل قطره كروي آب مي گردد و سپس چگونه توسط سطح خميده داخلي و نيز " آيينه مانند"  قطره آب  بازتابيده مي شود. و در نهايت اينكه چگونه نور به قطره آب وارد و از آن خارج مي گردد.اگر نتايج اين بررسي را به كل قطرات آب باران در آسمان تعميم دهيم مي توانيم علت كماني شكل بودن رنگين كمان را درك نماييم. دياگرام سنتي براي توضيح اين پديده نشان داده شده است. "فيزيك هواشناسي" مسير عبور يك پرتو نور  از  قطره آب در امتدادSA را نمايش مي دهد. به گونه اي كه باريكه نور در نقطه A  وارد مي شود .به ميزان كمي خميده مي گردد و به داخل قطره آب وارد شده تا نقطه B پيش مي رود. 

زمانيكه به نقطهC بازتابيده مي شود و از قطره آب بيرون آمده اكنون با حالتي منحني و خميده شده در امتداد CE از قطره خارج مي گردد.  زاويه D  ميزان انحراف زاويه اي خروج پرتو نور از امتداد اصلي را نشان مي دهد.

دكارت اين زاويه را براي پرتو نور قرمز در حدود 138 درجه اندازه گيري نموده است. پرتوي كه در اينجا كشيده شده بسيار با اهميت است زيرا كه پرتوي را كه انحراف زاويه كمتري دارد از ميان همه پرتوها در قطره باران نشان مي دهد كه دكارت يا پرتو رنگين كمان ناميده ميشود و بيشتر پرتوهاي خورشيدي مانند آن درست مانند اين پرتو در ميان قطره باران شكسته و بازتابيده ميشوند. بنابراين نور بازتابيده شده پراكنده تر و ضعيف تر خواهد بود مگر آنكه نزديك به اين امتداد پرتو رنگين كماني باشد. اين تمركز پرتوها در نزديكي حداقل انحراف زاويه اي منجر به ظاهر شدن كمان و قوس رنگين كمان مي گردد.خورشيد فوق العاده از ما  دور است  و مي توان تقريب خوبي براي اين مسئله  داشت. با فرض اينكه پرتوهاي خورشيدي دسته پرتوهاي موازي ايجاد مي نمايد كه در قطره آب داخل شده و در درون قطره پخش و بازتابيده مي شود و بار ديگر ه هنگام خروج از قطره آب رفتار مشابهي نشان مي دهد. دكارت در اين باره مي نويسد: قلم به دست گرفتم و محاسبه دقيقي از مسير پرتوهايي كه بر نقاط مختلف قطره كروي باران وارد مي شود براي حساب كردن اينكه چه زوايايي پس از دو پراكندگي و بازتاب به چشم انسان مي رسند انجام دادم. سپس دريافتم پس از يك بازتاب و دو پراكندگي پرتوهاي بيشتري از زاويه 42 و 41 درجه مي توانند به چشم برسند تا اينكه از ساير زوايا .  و هيچ پرتوي از زاويه اي بيش از اين نمي تواند مشاهده شود.عموماً  يك قطره باران كروي است و بنابر اين اثر آن بر نور خورشيد به طور متقارن با يك محور ميان مركز قطره و چشمه نور (در اينجا خورشيد) مي باشد .زيرا اين تقارن در بيان دوبعدي موجود در شكل به خوبي  كفايت مي كند و تصور سه بعدي قطره به دليل تقارن كروي مي تواند با گردش حول محور تقارن صورت پذيرد.اثر تقارن كانوني بر هر قطره در هر كجا كه قطرات باران را مشاهده مي كنيم.و  با معيار ديدrainbow ray  تعريف مي گردد را در  لكه هاي روشن را پراكنده شده و بازتاب يافته نور خورشيد خواهيم ديد.

    پرتو رنگين كمان براي نور قرمز مابين امتداد پرتو خورشيد و خط ديد زاويه 42 درجه مي سازد. بنابراين در زمانيكه قطره باران در خط ديد واقع مي شود با نور پديدار شده چنين زاويه اي را مي سازد روشنايي آن را خواهيم ديد.

   كماني  بدين ترتيب رنگين كمان از منحني با زاويه 42 درجه به مركز مقابل خورشيد است.  ما منحني را به طور كامل مشاهده نخواهيم كرد زيرا زمين در ميانه راه با آن برخورد مي كند. زماني كه خورشيد نسبت به افق پايين تر قرار دارد ما بخش هاي بيشتري از اين قوس دايره رنگين كمان را مشاهده خواهيم نمود خصوصاً در موقعيت غروب خورشيد كه ما نيم دايره اي از نگين كمان با كمان 42 درجه در بالاي افق مشاهده مي نماييم. زمانيكه خورشيد نسبت به افق در بالاترين قسمت خود واقع است كمان رنگين كمان كوچكتر به نظر خواهد رسيد.

رنگین کمان

 چه چيزي سبب ايجاد رنگها در رنگين كمان مي شوند؟

     توضيح سنتي رنگين كمان بيان مي داشت كه رنگين كمان متشكل از 7 رنگ قرمز نارنجي زرد سبز آبي نيلي و بنفش مي باشد اما در حقيقت رنگين كمان طيف پيوسته اي از تمامي رنگها را از بنفش تا قرمز در گستره ديد انسان در بر مي گيرد. رنگهاي رنگين كمان ناشي از دو واقعيت اساسي است:

     پرتو خورشيد متشكل از دامنه همه رنگهاي قابل ديد در گستره بينايي انسان مي باشد . رنگهاي نور خورشيد زمانيكه با يكديگر تركيب مي گردند سفيد به نظر مي رسند. اين خاصيت نور خورشيد نخستين بار توسط سر آيزاك نيوتن  در سال 1666 تشريح گرديد. نور رنگهاي مختلف زمانيكه از يك حائل مانند هوا به محيط ديگري مانند آب يا شيشه عبور مي كنند به ميزان متفاوتي انتشار مي يابند. دكارت و ويلبرورد اسنل محاسبه كرده بودن كه نور چگونه زمانيكه از يك محيط به محيط ديگري كه چگالي متفاوتي دارد گذر مي كند خم يا پراكنده مي شود. (مانند گذر نور از هوا به محيط آب) زمانيكه مسير پرتو نور درون قطره آب را براي نورهاي قرمز و آبي بررسي مي كنيم در مي يابيم زاويه انحراف براي اين دو رنگ متفاوت است . زيرا نور آبي بيش از نور قرمز خميده و پراكنده مي شود.

     اين موضوع نشان مي دهد زماني كه رنگين كمان و دسته رنگهاي آن  را مشاهده مي كنيم به نوري نگاه كرده ايم  كه از قطرات مختلف آب  پراكنده و بازتابيده شده است. برخي با زاويه 42 درجه ديده مي شوند برخي با زاويه 40 درجه و برخي مابين اين دو زاويه. رنگين كمان متشكل از دو رنگ اغلب پهنايي برابر با 2 درجه دارد (در حدود چهار مرتبه بزرگتر از اندازه زاويه اي ماه كامل) . توجه نماييد كه با وجود اينكه نور آبي بيش از نور قرمز در يك قطره باران پراكنده مي شود ما نور آبي را در قسمت داخلي تر رنگين كمان مشاهده مي نماييم زيرا ما از زاويه ي ديد متفاوت كوچكتر از 40 درجه براي نور آبي نگاه مي كنيم.

 چه چيزي سبب ايجاد رنگين كمان دوتايي مي شود؟

    بعضي وقتها دو رنگين كمان را همزمان با هم مشاهده مي كنيم. چرا اينگونه است؟ ما مسير پرتو نور از درون قطره آب باران را در زماني كه وارد آن مي شود و درون آن بازتابيده مي شود  پيگيري كرديم . اما تمام انرژي پرتو نور پس از آنكه يكمرتبه بازتابيده شد اتلاف مي شود. بخشي از پرتو نور مجدداً بازتابيده مي شود و از درون قطره آب را پشت سر گذاشته و از آن بيرون مي رود.  رنگين كمان معمولي كه عموماً مشاهده مي كنيم رنگين كمان اصلي و اوليه ناميده مي شود و توسط يك بازتاب داخلي ايجاد مي گردد .  رنگين كمان ثانويه به سبب وجود دو بازتاب داخلي ايجاد شده و پرتو نور با زاويه 50 درجه نسبت به زاويه 42 درجه كمان اوليه قرمز از قطره خارج مي شود. نور آبي اغلب با زاويه 53 درجه پديدار مي شود و اين اثر سبب ظاهر شدن رنگين كمان ثانويه مي شود كه رنگهاي آن در قياس با رنگين كمان اوليه معكوس هستند. ممكن است كه يك پرتو نور بيش از دو مرتبه درون قطره آب بازتابيده شود. و مي توان به همين ترتيب رنگين كمانهاي مرتبه بالاتر را نيز شرح داد. اما در حقيقت اين حالت در شرايط محيطي معمولي رخ نمي دهد.

 چرا آسمان درون رنگين كمان روشن تر به نظر مي رسد؟

     دقت نماييد كه كنتراستي ميان رنگ آسمان بيرون و درون كمان رنگين كمان وجود دارد.وقتي كسي انتشار نور خورشيد را در قطره آب بررسي مي نمايد در مي يابد تعداد زيادي پرتو با زاويه هاي كوچكتر از  پرتو رنگين كمان خارج مي شوند. اما اساساً از يك بازتاب داخلي با زاويه اي بزرگتر از اين پرتو نوري وجود ندارد. بنابراين پرتوهاي بسياري از نور در كمان هستند و مقدار كما هم سواي اينها (در زواياي ديگر) وجود دارد.

     زيرا اين نور سفيد است كه تركيبي است از همه رنگهاي رنگين كمان. در رنگين كمان نوع دوم پرتو رنگين كمان كوچكترين زاويه را دارد و پرتوهاي بسياري با زاويه هاي بزرگتر از آن ظاهر مي شوند. بنابراين دو كمان تركيب شده و ناحيه اي تيره تر مابين خود ايجاد مي نمايند كه پهناي اسكندر ناميده مي شود. به افتخار اسكنر مقدوني كه اين موضوع را در 1800 سال پيش دريافت.

كمانهاي اضافي چيستند؟

    در برخي  كمانهاي كم نور و كمرنگ فقط داخل و نزذيك بالاي كمان اصلي واقعی از رنگين كمانها  اند. اين كمانها كمانهاي اضافي ناميده مي شوند كه توط توماس يانگ در سال 1804 از موضوع تداخل نوري پرتوها درون قطره آب استنتاج گرديد.

    كار يانگ تاثير عميقي تئوريهاي تبيين كننده ماهيت نور بر جاي نهاد و مطالعات وي پيرامون رنگين كمان پايه و ريشه ي اساسي اين مبحث را تشكيل مي دهد. يانگ نور را چنين تفسير نمود: نور دسته اي از امواج است و زمانيكه دو پرتو در يك مسير در قطرات آب پراكنده شوند   با يكديگر تداخل موجي خواهند نمود.

    بسته به اينكه پرتوها چگونه با يكديگر جور مي شوند تداخل مي تواند سازنده باشد (در مواردي كه پرتوها روشنايي ايجاد مي نمايند) و ويرانگر باشند (زمانيكه تداخل پرتوها از ميزان روشنايي مي كاهد). اين پديده به روشني توسط مقاله ناسنزويگ تحت عنوان "تئوري رنگين كمان" توضيح داده شده است. وي مي نويسد:

   در زواياي خيلي بسته رنگين كمان دو مسير عبور از ميان قطره آب با هم اندكي تفاوت دارند . بنابر اين دو پرتو با هم تداخل سازنده مي كنند. وقتي زاويه افزايش پيدا مي كند دو پرتو اساساً طولهاي متفاوتي را طي مي كنند. وقتي اين تفاوت برابر با نصف طول موج گرديد تداخل به طور كلي ويرانگر خواهد بود. ودر زواياي بزرگتر بار ديگر يكديگر را تقويت مي كنند. در نتيجه تغييرات نوساني در شدت نور پراكنده شده بوجود خواهد آمد. گروهي از پهناهاي روشنايي و تاريكي.

   خالص بودن رنگهاي رنگين كمان به اندازه قطرات باران بستگي دارد. قطرات درشت (در حدود قطرهاي چند ميليمتري) رنگين كمانهاي روشن مي دهند با رنگهاي تفكيك شده و زيبا. قطرات ريز باران (در حدود قطرهاي 0.1 ميليمتر) رنگين كمانهايي با رنگهاي در هم پوشانيده شده ايجاد مي نمايد و اغلب نزديك به رنگ سفيد و شفاف ديده مي شوند. به ياد آوريد تئوري هاي رنگين كمان را  كه قطرات باران را كروي فرض مي كردند.

 هرگز يك سايز براي قطرات باران وجود ندارد بلكه قطرات باران متشكل از ابعاد و اندازه هاي گوناگون مي باشند. اين امر منجر به ايجاد رنگين كمان مركب مي شود . عموماً قطرات باران به شعاع 0.5 سانتي متر نمي رسند مگر در اثر برخورد با ساير قطرات. البته گاهي قطرات تا حد چند ميليمتر بزرگتر از آنچه بودند خواهند شد خصوصاً در بارانهاي طوفاني.

بيل ليوينگستون پيشنهاد مي كند: اگر شما به قدر كافي شجاع باشيد در مدت ريزش باران در  طوفان و رعد و برق به بالا نگاه كنيد . ممكن است به چشمان و يا عينك شما آسيب برسد. با اين حال كشنده نيست! شما مشاهده خواهيد نمود كه قطرات باران به هم پيچيده و نوساني فرو مي ريزند.امتداد سطح باران اگر هيچ نيروي ديگري بر آن اثر نكند به صورت كروي فرض مي شود اما زماني كه قطره باران  در هوا سقوط مي كند نيروي كششي سبب تغيير شكل آن مي گردد و آن را به صورت مسطح در مي آورد. ميزان تغيير شكل مي تواند در تونل باد بر روي يك قطره معلق آزمايش و مدلسازي شود.

قطرات آب با شعاع كمتر از 140 ميكرون كروي باقي مي مانند ولي زمانيكه ابعاد قطره افزايش مي يابد مسطح شدن قطره قابل توجه مي شود. براي قطرات با شعاع نزديك به 140 ميكرون نسبت ارتفاع به عرض 0.85 خواهد بود. اين مسطح شدن براي قطرات بزرگتر بيشتر خواهد بود.

در ستاره‌شناسی

فضا قسمت‌های نسبتاً تهی کیهان است که بیرون از جوّ سیارات قرار دارد. فضا را گاهی برای تمایز از فضای جوّ و مکان‌های زمینیِ، «فضای بیرونی» می‌نامند. از آنجا که جوّ زمین ناگهان تمام نمی‌شود، بلکه کم‌کم با افزایش ارتفاع رقیق می‌شود، مرز مشخصی میان فضا و جوّ وجود ندارد. در ایالات متحده آمریکا، به افرادی که بالاتر از ارتفاع ۵۰ مایلی (۸۰ کیلومتری) سفر کنند، فضانورد گفته می‌شود. ارتفاع ۴۰۰٬۰۰۰ پایی (۱۲۰ کیلومتری) مرزی است که آثار جوّی در ورود دوباره مشهود می‌شوند. غالباً از ارتفاع ۱۰۰ کیلومتری به عنوان مرز میان جوّ و فضا یاد می‌شود.

در ریاضیات

در ریاضیات، فضا مجموعه‌ای است که معمولاً ساختار اضافی‌ای هم دارد. برای نمونه، نگاه کنید به فضای اقلیدسی، فضای برداری، فضای برداری هنجارین، فضای باناخ، فضای ضرب داخلی، فضای هیلبرت، فضای توپولوژیک، فضای یکنواخت، و فضای متریک.

در روانشناسی

اصطلاح فضای درون گاهی برای توصیف محتویات ذهن انسان به کار برده شده است.

اطلاعاتي بسيار جالب درباره ي فضا و مسايل نجومي

ظهور استفان ويليام هاوكينگ

در سال 1942 فيزيك دان ها بر روي پروژه هاي عملي مرگ باري كار ميكردند.اپنهايمر يكي از قهرمانان تحقيقات اوليه كيهان شناسي،جو روشنفكري سنگين بر كلي را به قصد زمينهاي باير لس آلاموس و پروژه منتهن ترك كرد.در دسامبر 1942،انريكو فرمي ايتاليايي و تيم وي در دانشگاه شيكاگو اولين واكنش زنجيره اي هسته اي كنترل شده را انجام دادند.در شروع همان سال در 8 ژانويه استيون ويليام هاوكينگ در آكسفورد متولد شد.تحقيقات بر روي اضمحلال ستارگان،به مدت بيش از 20 سال متوقف شد.اين زمان كافي بود تا هاوكينگ به بلوغ برسد و دوره اش را در آكسفورد به پايان رسانده و به عنوان دانشجوي تحصيلات تكميلي در دانشگاه كمبريج ثبت نام كند و وارد دنيايي شود كه به واسطه قدم گذاشتن در آن حالا همه او را ميشناسند.

دلیل کسب جایزه نوبل هاوکینگ:کشف های نظری اصلی و خدمت های این نابغه قرن بیست و یک هاوكينگ و پن رز با استفاده از نسبيت عام،نشان دادند كه مفهوم كلاسيك زمان با تكينگي اي در انفجار بزرگ شروع شده است و بنا براين عالم در زماني در حالت چگال و گرم بوده است.

در سال 1974،او كشف كرد كه سياهچاله مانند ديگر اجسام ترموديناميكي تابش مي كنند(تابش هايي كه اكنون تشعشعات هاوكينگ ناميده ميشود)و داراي دما(متناسب با گرانش سطحي خود)و آنتروپي(متناسب با مساحت سطح خود)هستند.

  او به همرا جيم هارتل طرحي براي عالم اوليه به نام طرح بدون مرز ارائه داد كه تغييرات چگالي را در عالم اوليه به افت و خيز هاي كوانتومي خلاء نسبت ميداد. بهتره اشاره كنم مهم ترين كار هاوكينگ اين پروفسورموفق،تشعشعات هاوكينگ،از آنجايي كه  نظر غير قابل شناسایي ميرسيد،داوطلبي بعيد براي جايزه نوبل بود.هر چند تكينگي انفجار بزرگ(حالت گرم و متراكم عالم)و افت و خيز هاي كوانتومي (دانه هايي براي شكل گيري كهكشان ها)هم تنها در صورت انجام اندازه گيري هاي دقيق وكامل ديفرانسيلي حساس در روي تشعشعات زمينه كيهاني ،قابل اثبات هستند.


 

ویکی پدیا- دانشنامه ی آزاد

 

+ نوشته شده در  Tue 17 May 2011ساعت 6:13 PM  توسط سهیلا حاتمی  | 

مقدمه

      تماشای آسمان جدید نیست.تصاویروموقعیت ستارگانی که 10000سال پیش روی دیوارها نقاشی شده اند،نشان می دهدکه انسان همیشه شیفته آسمان بوده است.      

بسیاری ازتمدن های کهن ازبابلی ها،مصری ها و پلی نیزها تافرهنگ هایی در آمریکا جنوبی آسمان شب رابررسی کرده اند.باستان شناسان تعدادی مصنوعات یافته اند.این مصنوعات همچنان که نقشه های ستارگان رانشان می دهند،موقعیت خورشید،ماه وزمین راضبط کرده اند.

     درهمه تمدن های باستانی افسانه هایی راجع به خدایانی که با ارابه های آتشین ازآسمان آمدند،  وجود دارد؛همه ی این خدایان دراین تمدن ها مورد پرستش وتکریم بوده اندو برای آنها پرستش گاه ها ومعابدی ساخته شده است؛ که دراین فصل به برخی از آنها می پردازیم.

تاریخچه نجوم

   تاریخ نجوم را می توان به سه دوره تقسیم کرد:دوره ی زمین مرکزی،دوره ی کهکشانی ودوره ی کیهانی.آغاز دوره اول درتاریخ باستان است وپایان آن در قرن شانزدهم.دوره ی دوم ازقرن هفدهم تا قرن نوزدهم طول کشید ودوره ی سوم در قرن بیستم آغازشد وهنوز هم ادامه دارد.

دوره ی زمین مرکزی

   منجمان نخستین معتقد بودند که زمین بایددرمرکز جهان باشدوفرض می کردند که خورشید

،ماه وستارگان به دور زمین ساکن می گردند.علاقه ی آنان که به معنای امروزی کلمه چندان علمی نبود،به طورعمده معطوف بودبه مسائل عملی،به رابطه ی واقعی یا فرضی رویدادهای

آسمانی با حوادث زمینی وبه جست وجوی آسمان به خاطر یافتن نشانه هایی از وقایع سعد و نحس.

   با وجوداین کشف های بسیار برجسته ای دراین دوران صورت پذیرفت.گاهشماری با دقت زیاد رشد کرد.دایرة البروج _مسیر ظاهری خورشید از میان ستارگان_ به دقت تمام تعریف شد.دوره ی کسوف و خسوف تعیین گردید و حتی در قرن دوم پیش از میلاد به حرکت محور

زمین پی برده شد.پایان دوره ی زمین مرکزی درقرن شانزدهم با شخصیت بزرگ نیکولائوس

کوپرنیکس(1543_1473)پیوندی نزدیک دارد.

نظریه خطرناک:

"بسیاری ازمردم می پنداشتندنظریه کوپرنیکسمبنی برمحوریت خورشید،

 مخالفت باکتاب مقدس است.

 


 

         

 

 

 

دوره ی کهکشانی

 می توان گفت که نجوم جدید با این دوره آغاز می شود.کوپرنیکس نشان داد که زمین ،نه تنها مرکز جهان نیست،بلکه فقط یکی از سیاراتی است که به دور خورشید مرکزی می گردد.

معلوم شد که زمین، به هیچ روی منحصربه فرد نیست، سیاره ای کاملاَ معمولی است، که به طرزی  معمولی ،حرکات معمولی دارد.درحقیقت آشکار شد که خورشیدمرکزی خود ستاره ای

از ستارگان بی شمار آسمان است،یکی از بیلیون ها ستاره ی همانند دور وبر ماست که برخی بزرگ تر وبعضی کوچک تر از خورشید،برخی سنگین تروبعضی سبک تراز آن اند.

   در این دوره روش مطالعه نجوم،پیوسته علمی ترشد و انگیزه ی اصلی آن میل به شناخت و فهم قوانین بنیادی حاکم برحرکت اجرام آسمانی وتوضیح چیزهایی بود که بشر به چشم می دید.

   البته ورود تلسکوپ به ساحت نجوم توسط گالیلئو گالیله(1642_1564) در 1610،نشانه ی مرحله مهمی درتکامل علم نجوم به شمارمی رود،همانطورکه اختراع بعدی طیف نما نیز چنین بود.

   نجوم نیز مانندهرعلم دیگربرای پیشرفت خود نیازمند تلاش مغزهای بزرگی است که بتوانندبینش،تخیل،شهود ونیز دانش زیادرابراطلاعات رصدی تطبیق دهند.همانندیوهانسکپلر(1630_1571)وسرایزاکنیوتون(1727_1642).

 

 

 

 

 

 

 

دوره ی کیهانی

     دراین دوره آشکار شد که کهکشان ستاره هایی که خورشید ما به آن تعلق دارد فقط یکی از کهکشان های بسیاری است که برخی بزرگ ترازکهکشان ما وبعضی کوچک ترند.بخش زیادی از تحقیقات نجومی یک قرن اخیربه این اختصاص داشته است که تصویری" کامل"از جهان به دست آوریم. تلسکوپ های نوری بزرگ ترونیز تلسکوپ های رادیویی عظیم برای کمک به این تحقیقات ساخته شده اند.

    نابغه بزرگی که در ذهن عامه ی مردم بیش از همه با این دوره ارتباط داده می شود،دکترآلبرت اینشتین فقید(1955_1879)است (هرچند که او دردرجه اول یک فیزیکدان وریاضی دان بود).کیهان شناسی واخترفیزیک سخت به نظریه نسبیت اومتکی اند.در این دوره ی نجومی است که ما زندگی می کنیم وتا پایان آن راه درازی در پیش است. 

داستانهایی درباره ی نجوم وفضا در گذشته

    درتمدنسومری،مصرباستان،آمریکای جنوبی،بومیاناسترالیا،هندباستان،قبیله دگون آفریقا، یونان باستان،و...همه ی این تمدن ها خدایانی دارند که از آسمان آمده و مجهز  به سلاح های مخوف وماشین های پرنده بوده اندو درست به همین دلیل موردپرستش قرار می گرفتند؛چون قدرتی داشتندکه انسان های اولیه قادر به درک آن نبودند و به نظر آن ها چنین قدرتی را فقط خدایان می توانستند داشته باشند.

   حال اگرپیش فرض ما این باشدکه ماتنها موجودات متفکر کاینات هستیم ودرعهد باستان امکان نداشته که تمدن پیشرفته ای وجود داشته باشدوبا انسان های اولیه برخوردکرده باشد

طبیعتاً همه ی این خدایان بایدزاییده تخیلات پیشینیان ما باشند.اما دربعضی ازاین افسانه هاماباحقایق مسلم علمی مواجه می شویم که انسان پیشرفته به تازگی آنهارا کشف کرده است،

مثل دانش ستاره شناسی که قبیله دگون دارد ویا سلاح هایی که برای ماخیلی آشناهستندمثللیزر،بمب اتمی،موشک،و... که درکتابهای مقدس هندو می بینیم ویا داستان سفربه فضا کهچنان جزییات دقیقی می خوانیم،که تنها کسی که به چنین سفری رفته باشدمی تواندآن را بااین دقت شرح دهد،مانند سفرانکیدو درافسانه گیل گمش.

    دراین موارد دانش باستان شناسی وافسانه شناسی یاحرفی برای گفتن ندارند ویاهمان داستانقدیمی قوه ی تخیل را دوباره سر می دهند.به راستی افسانه ها چه هستند؟آیا امکان ندارد اثریازواقعیت درآنها وجود داشته باشد؟آبا افسانه ها حافظه باستانی مانیستند که ماچون حقیقت مسلم وجود تمدن های پیشرفته تراز خودرا نمی خواهیم بپذیریم،همیشه آنهاراغیر واقعی می پنداریم؟ وقتی ما درافسانه ها اتفاقات واقعی را،مثل طوفان نوح که درافسانه گیل گمش به آن اشاره شدهاست ودرزمان گذشته اتفاق افتاده است می خوانیم،بازهم به این فکرنمی کنیم که شایدبقیه قسمت های افسانه هم مانند قسمتی که صحت آن برای ما ثابت شده است،واقعی بوده وروزی اتفاق افتاده باشد؟ اگر ما امروز از اتفاق طوفان بزرگ نوح خبر نداشتیم،حتماً قسمت مربوط به طوفان بزرگ را غیر واقعی و افسانه می دانستیم!

 

  دست نوشته درسدن (Dresden codex)

چیست؟   *نوشته ای متعلق به مایاهای ((Mayan باستان در آمریکای جنوبی است است که جزییات ماه وزهره رانشان می دهد.

 

 

 

 

 


 

 برای روشن کردن این مسأله که هرمسأله درون خود واقعیتی رابه همراه دارد مثالی می زنیم:"تصورکنیددراعماق جنگل های آفریقا جایی که بومیان زندگی می کنند،تابه حال هیچ انسان متمدنی راندیده اند،یک هلی کوپترنظامی فرودبیایدونظامیان با کلاه های فلزی ولباسکماندویی از هلی کوپتر پایین بیایند وبرای ترساندن ومتواری کردن بومی ها با تفنگ های خود چند تیر هوایی شلیک کنند،والبته بعد از مأموریت خود سوارهلی کوپترشوندودر آسمان پدید شوند،بومیانی که شاهداین ماجرابودندتا به حال چنین چیزی راندیده بودندبرای فرزندان خود ازخدایانی صحبت خواهند کرد که باارابه ی پرنده ازآسمان آمدند وبا سروصدای زیاد وگرد وخاک روی زمین فرود آمدند.آنها ازمدان سفیدپوستی سخن خواهند گفت که اسلحه هایی داشتند که آتش پرتاب می کردند،این بومیان شکل هلی کوپتر وسربازان را آن طوریکه دیدهپ بودنددرغارهای خود می کشند واین داستان راسینه به سینه به نسل های بعدی منتقل می کنند.

وبعد ازگذشت چندنسل این موضوع تبدیل به افسانه ی این قوم می شود،افسانه ای که ازخدایان می گوید.خدایانی که با ارابه های آتشین آمدندودرموقع فرود ارابه آسمانی چنان طوفان برپا شد که درختان جگل شکسته شد،خدایان باصورت های درخشانی که درتاریکی شب همچون خورشید،از ارابه آسمانی بیرون آمدندوبا چوب های جادویی که دردست داشتند،آتش مقدس رابا صدای مهیبی به اطراف پخش کردند.این خدایان بعدازپخش آتش مقدس که به زمین برکت بخشیدوحیوانات وحشی را از اطراف قبیله متواری کرد،سوار ارابه سوار ارابه ی آسمانی خودشدند وبه آسمان بازگشتند."می بینیم با همه اغراقی که در این افسانه شده است،حقیقت فرودآمدن یک هلی کوپتر وپیاده شدن سرنشینان آن درافسانه وجود دارد.این درست چیزی است که درمورد افسانه های اقوام باستانیهم صدق می کند.کار ما این است که حقیقت موجود در افسانه های قدیمی  را از شاخ وبرگ اغراق آمیز ومذهبی که به آن داده شده است،بیرون بکشیم.فرض کنید ما سفینه ای ساخته ایم که با سرعتی نزدیک به سرعت نورحرکت می کند واین سفینه را باچند فضانوردبه فضافرستاده ایم،بعدازچندسال این سفینه به سیاره ای نزدیک می شودودستگاه های سفینه وجودحیات درسطح آن سیاره رانشان می دهند،برای بررسی بیشتر،سفینه به سیاره نزدیک می شود ودرارتفاع کم پرواز می کندوفضانوردان موجوداتی رامی بینند که بهت زده سفینه رانگاه می کنندوبه یکدیگرنشان می دهند.فضانوردان متوجه می شوندکه این موجودات دروضعیتی مانندانسان های اولیه زندگی می کنند.فضانوردان ما برای بررسی بیشتردرنزدیک قبیله ی این موجودات ابتدایی فرود می آیند. عکس العمل این قبیله دربرخورد با سفینه فضایی وفضانوردان چه خواهد بود؟مسلماَ ابتدا همه از اطراف محل فرودسفینه فرارمی کنندوازفاصله زیادبه تماشای این جسم عجیب می پردازند.مردم قبیله ازکاهنان قبیله درمورداین جسم وافرادی که ازآن خارج شدند می پرسند.کاهنان قبیلههم تصوری درمورد چنین موجوداتی ندارند و نمی توانند درک کنند که اینها هم مخلوقاتی مثل خودشان هستند که آنهاراهم خدای یگانه وتنها آفریننده ی جهان  خلق کرده است وتنها فرق آنهادرمیزان دانش وتکنولوژی آنها است وازیک کره ی دیگربه سیاره آنهاسفرکرده اند.آنها بادیدن قدرت زیا د فضانوردان وسفینه ای که مانند باد حرکت می کند ومثل خورشید می درخشد،تنهاجوابی که به ذهنشان می رسد این است که اینها خدایان هستند که از آسمان به زمین آمده اند.کاهنان به مردم می گویند که خدایان از آسمان آمده اندو باید برای آنها قربانی وهدایایی ببریم تادچارخشم آنها نشویم.به زودی دسته ای ازمردم قبیله با هدایای مختلف برای خوشامد گویی به خدایان نزدیک می شوند وفضانوردان نیز از این وضعیت بدشان نمی آید،تلاشی برای فهماندن این حقیقت که آنهاخدایان نبوده وفانی هستند،نمی کنند.چون اولاَمردم قبیله به علت عدم تواناییدرک حقیقت حرف آنها را باورنمی کنند وثانیاَ درصورتی که مردم قبیله حقیقت رابدانند ممکن است علیه فضانوردان شورش کنند وبه دستورات آنها عمل نکنند.

به هرحال فضانوردان  مدتی را دراین سیاره زندگی می کنند ودر این مدت دست به تحقیق برروی مردم،حیوانات وساختمان زمین شناسی سیاره می زنندوبرای انجام کارهایشان تعدادیازمردم قبیله راآموزش می دهندتا به آنها کمک کنندواصول اولیه تمدن وشهرنشینی،کشاورزیواستخراج فلزات را به آنها یاد می دهند.فضانوردان حتی آن دسته از مردمی که قابلیت پذیرش زندگی متمدن واجتماعی راندارند،برای حفظ امنیت تمدن تازه شکل یافته ای که پایه گذاری کرده اندبا سلاح های خود نابببود می کنند.آنها یکی از باهوش ترین وقوی ترین مردم قبیله را انتخاب می کنند واورا پادشاه وفرمانروای مردم می کنند وبه وسیله اودستورات لازم برای  زندگی  اجتماعی سالم را به مردم  می دهند وبرای اطمینان از انجام دستوراتشان  آنها را ازخشم خود می ترسانند ومی گویند که  اگردربازگشتشان به دستورات آنها عمل نشده باشد،عذاب خدایان برآنه نازل می شود ونابودشان می کند.بعد ازبه پایان رسیدن مأموریت فضانوردان درآن سیاره،آنهاسوارسفبنه خود می شوند ودر آسمان ناپدید می شوند.دراین زمان پادشاه وکاهنانی که به واسطه حضور فضانوردان قدرت زیای پیدا کرده بودند،برای تداوم قدرتشان همواره از بازگشت خدایان می گویند و برای آنها پرستش گاه هایی می سازند وآیین مذهبی مختلفی برای پرستش خدایان ایجاد می کنند.آنها تمام اشیایی را که از فضانوردان به جا مانده،درمعابد خود جمع می کنند و مجسمه هایی شبیه آنهامی سازند ودر معابد می گذارند وبه پرستش آنها می پردازند.سخنانی را که فضانوردان گفته بودند،درکتاب های مقدس می نویسند و با دانشی که ازفضانوردان به دست آورده اند، جامعه خود راپیشرفته تر می کنند وقدرتمند ترمی شوند به طوری که قبایل نیمه وحشی اطراف را با شمشیرهای آهنی که روش تهیه آن راخدایان به آنها آموختند،نابود می کنندوتمدن خودرابزرگتر می کنند.ماجرای سفرخدایان به آن سیاره و قدرتی که خدایان به این قوم دادند،نسل به نسل منتقل می شود وکاهنان همچنان از بازگشت خدایان می گویند وسخنان کتاب مقدس را که درآن ازعذاب خدایان برای کسانی که ازفرمان آنها سرپیچی کنند،برای مردم می خوانند ومردم هم از ترس خدایان هر کاری را که کاهنان بخواهند،انجام می دهند. شاید صد سال دیگر یکی از نوادگان ما یکی از همان خدایان باشد.به نظر شما این ماجرا درمورد گذشتگان ما نمی تواند  اتفاق افتاده باشد؟همانطور که می دانیدافسانه های تمدن های باستانی پرازداستانهایی شبیه این ماجرا است حتی در قرن بیستم هم نمونه هایی از این دست وجود دارد. مثلاَبومیان جزیره ویواک"Wewak" یک فرودگاه ابتدایی ساخته اند وباچوب وکاه ،مدل هایی شبیه هواپییما درست کرده اندو بر روی باند این فرودگاه گذاشته اند تا بدین وسیله هواپیماهای واقعی را به سوی خود جلب کند.

"درفلات شرقی گینه نو،فرستنده های رادیویی Markham" همچنین بومیان جنگل مارخام بزرگی که ازنی خیزران ساخته شده بود برپا کرده ومقبره های عایق از برگ های لوله شده به آنها متصل کرده بودند.آنان به تنه درخت دکل های بلندی به تقلیدازآنتن ایستکاه های رادیویی  ساخته بودند وکلبه های خودرابا سیم هایی که از الیاف تاب خورده ی درخت ساخته شده بود،به این آنتن ها وصل کرده بودند.علت این کارهم این بود که نگهبانان قبایل بومی،مدت ها از دورشاهدفعالیت سربازان سفیدپوست درساحل دریا بودندوبه تقلیدازآنها این کارها رامی کردند.

رصدخانه ی استون هنج

   درسال1871که مکلی"Maklay"ناخدای روسی اکشتیویتیاز"Vitiaz"به بنگو"Bongo" واقع درساحل گینه نورسید،بومیان آن منطقه بابدبینی وشک ازاواستقبال کردند.بومیان یک شب مکلی را دیدند که با یک فانوس بادی درساحل قدم می زندواز آن به بعدبه این نتیجه رسیدند که
او از اهالی کره ماه است.مکلی سعی زیادی کرد تاتوضیح دهد که از مردم کشورروسیه استنه از ساکنین کره ی ماه، اما بومیان هیچ تصوری از کشور روسیه نداشتندو آن مرد راموجودعجیب ومرموزی می دانستند،چون علاوه برپوست سفیدی که داشت،توانسته بود باچنان کشتی عظیمی ناگهان در کنار آنها ظاهر شود.بالاخره بومیان،مکلی را به عنوان رب النوع پذیرفته واو را تاموآنوت نام نهادند.سال ها بعدهنگامی که مجسمه ای چوبی از یک کشتی غرق شده بههمین ساحل رسید،بومیان آن را به عنوان نماد رب النوع جدید خود یعنی تاموآنوت پذیرفته ومورد پرستش قرار دادند.  نمونه های دیگری از این قبیل عبارتند از:

1)ساکنین جزیره ملانئید"Melaneid"                 2)قبیله دگون.

3)داستان ویماناها"Vimanas"                             4)افسانه گیل گمش.

 

همپای منجمان آماتور درتاریخ نجوم

   ابرنواخترها از تماشایی ترین رویدادهای سماوی اند. ستاره ای معمولی و کم فروغ ،درپی انفجاری عظیم،بقدری پرنور می شود که شانه به شانه ی کهکشانی بزرگ می ساید. اما شمار این رویدادها اندک است.آخرین ابرنواختری که ما درکهکشان خودمان شاهدش بودیم در حدودچهارصد سال پیش منفجرشد. کپلربزرگ گزارشگر این واقعه بود. ابرنواخترها  اگرچه دولتی مستعجل دارند،ولی به روایت اخترفیزیک جدید دارای اهمیتی خاص درتحول عالم اند.درلهیب سوزان ابرنواختری است که عنصرهای سنگین شیمیایی به وجود می آیند؛کاری که ازعهده یکوره ی گدازان ستاره ها هم ساخته نیست. منجمان،هرساله تعداد زیادی از این انفجارها را دردور دست رصد می کنند.اما بعد فاصله،اطلاعاتی راکه باپیک نور به ما می رسد،محو ومبهم می کند.مدتهاست که منجمان چشم انتظارظهور ابر نواختری در همسایگی ما،درهمین کهکشانخودمان اند.ازاین رووقتی که اسکار دوهالده،اهل ایتالیا،درشب 24 فوریه 1987چشمش به ابرماژلان افتاد وچیزی را دیدکه قبلاَ ندیده بود،در دل گفت که تیرش به هدف نشسته است. 

   دوهالد منجمی آماتور است،ستاره های ریز ودرشت آسمان را مثل کف دستش می شناسد،با خلق وخوی این دوستان قدیمی بقدری آشناست که خیلی زود به تغیییرحالشان پی می برد.درآن شب یعنی 24 فوریه ی 1987،ابرنواختری را درابر بزرگ ماژلان کشف  کرده بود.اما روزبعد وقتی که سعی کرد دفتر مرکزتلگراف هاینجوم کمبریج،ماساچوست،را ازکشف خود طلع کند،متوجه شد که یان شلتون کانادایی،منجم حرفه ای رصدخانه لاس کامپاناس در آمریکای جنوبی،قبل از او اینکار را کرده است و برای این ابرنواختر نام SN 1987 A انتخاب شده است.دوهالده با آنکهآماتور است منجم کهنه کاری است و تا به حال چندین ابرنواختر رادرکهکشانهای دور دستکشف کرده وبه موقع هم اکتشافهای خودرابه اطلاع همکاران حرفه ای اش رسانده تا مطالعه اختر فیزیکی آن را دنبال کرد.

   ابرنواختر برای منجمان آماتور لقمه بزرگی است؛رقبایشان در این کار حرفه ای هستند که وسایلشان دقیق تر،امکاناتشان بیشتر ودانش شان وسیع تراست.نواخترها هدفهای مناسب تری هستند:دادشان بیشتراست،وبعضیشان بازمی آیند،یعنی به کرات ظاهرمی شوند.با وجودهمهاینهاکشف این قبیل وقایع تصادفی،بیش ازآن که محتاج وسایل دقیق ترباشد،مستلزم برنامه ریزی وشکیبایی است. مینورو هوندا،اهل کوراشیکی در ژاپن،ازاین بابت مشهور است.هرسال 200 شب رصد انجام می داد. مرد هفتاد وهفت ساله ای که ،سرما کولاک می کرد، سرپاییهای گرمالکتریکیش را به پا کرد وپشت به دوربینش نشست.سالها بود که به شکارنواختر می رفت.این بار بر بال عقاب ،این صورت زیبای آسمان سوار بود.پیش ازآنکه سپیده بدمدشکارش رابه دام انداخته و ازآن عکس گرفته بود: نواخترعقاب 1982. هوندا هم آماتورباسابقه ای است.قبلاَ در جست وجوی ستاره های دنباله داربود.درجوانی،اندک زمانی پس ازجنگ جهانی دوم موفق شدکه چند ستاره دنباله دارکشف کند.آوازه ای درآن زمان یافت،جوانان ژاپنی راراهی آسمان کرد.امروزه کوشندگی وخستگی ناپذیری گروه های آماتور ژاپنی زبانزدمنجمان است.

 

تصویر قبل (راست) و بعد (چپ) از ابرنواختر 1987A

   نواخترها هم ستاره هایی هستند که ناگهان پرنور می شوند،اما نه به اندازه ی ابر نواخترها.

معلوم شده است که اینها،ستاره های دوتایی خیلی نزدیک به همی هستندکه یکی از آنها کوتولهسفید است.داد وستدی که میان این دو ستاره انجام می شود منجر به انفجار نواختری می شود.سابقه دلبستگی منجمان آماتور به نواخترها به یک قرن پیش می رسد.ت.د.اندرسن اسکاتلندی اهل ادینبرا،منجمی آماتوربود.درشب 23 ژانویه 1892متوجه ستاره ای ازقدرپنجم درصورتفلکی ممسک العنان شد که قبلاَ ندیده بود.روزهای بعد، وقتی که منجمان به بررسی صفحات عکاسی رصدخانه هایشان پرداختند متوجه شدند که نواخترمسک العنان 1982 از شش هفته پیش پیوسته پرنورتر می شده است.اندرسن،آماتوری سخت کوش بود.هم او بود که در سال 1901 نواختر برساووش را کشف کرد.درکشف پرنورترین نواخترسیصدسال گذشته،یک منجم جوان آماتور با یک حرفه ای مشهورشریک است.لسلی پلتیه در میان منجمان مشهورآماتورجهان نام آشنایی است.اما درشب 8ژوئن 1898دختری بود هفده ساله،ساکن دلفوس از ایالات اوهایو،که ستاره های آسمان را خوب می شناخت.همین شب بود که نواختر پرنوری را درصورت فلکی عقاب کشف کرد ودر این کشف با ادوارد امرسن بارناردمنجم بزرگ آمریکایی شریک شد.ازقضای اتفاق ،بارناردخوددرآغازمنجمی آماتور بودکه حرفه عکاسی داشت.لسلی پلتیه بعدها قهرمان کشف ستاره های دنباله دار وازرصدکنندگان بنام ستاره های متغیرشد و کتابی برای منجمان آماتور نوشت که بسیار مورد منجم غیر حرفه ای جهان "نامید.

 نسر واقع یا"کرکس نشسته" پنجمین ستاره ی پرنورآسمان است،وتنین یا اژدها صورتی فلکی است با پیچ وتاب بسیار،که رأسش ازچهارستاره تشکیل شده است.یکی ازپرنورترین نواخترهادر قرن بیستم،درحدفاصل نسرواقع و رأس تنین،کشف شدونواخترجاثی 1934نام گرفت.کاشفآن ج.ب.پرنتیس منجمی آماتور بود.این نواختر در شبی که کشف شد، یعنی 13دسامبر 1934 ،ستاره ای بود ازقدر سوم که چشم تیزبین پرنتیس آن را ازستاره های دیگربازشناخت.روشنی نواختر روبه فزونی داشت.درحوالی عید میلاد مسیح ستاره ای پرنورازقدر اول بود.ستاره ای که پیش ازانفجار،کوکبی بی اهمیت از قدر یازده بود،چهارصد هزار بار پرنورتر شده بود. نواخترجاثی 1934در تاریخ نجوم از اهمیت زیادی برخورداراست.مطالعه ی این نواختر نشان داد که یک ستاره دوتایی گرفتی است.بررسی نواختران دیگر آشکار ساخت که این ستاره ها همگی دوتایی اند،یک جفت ستاره خیلی نزدیک به هم.

 ستاره ی نسر واقع در صورت فلکی شلیاق

در جدول زیر به چند تن دیگر از منجمان آماتور به اختصار می پردازیم.

ردیف

 

 

نام منجم

سال تولد

ومرگ

اکتشاف

1

ر.کارلینگتون

1875_1816

مستقلاَبه کشف دوره ی یازده ساله ی کلفهای خورشیدی نایل آمدوحتی پی برد که عرض جغرافیایی کلفها ،باگذشت زمان تغییر می کند.

2

هاینریش شوابه

1875_1789

 

چهل سال آزگار فعالیت های خورشیدراثبت کرد.درسال 1843افت وخیزهای متناوب شدن کلفهای خورشیدی را کشف کردودوره تناوب این تغییرات را در حدود ده سال تعیین کرد.

3

استانلی ویلیامز

1938_1916

با مطالعه لکه های زحل توانست دوره ی حرکت وضعی این ستاره را تخمین بزند.

 

 

در3اوت 1933 لکه بزرگ سفید زحل را کشف کرد که یکی از بادوامترین علایم جوی زحل بود.

 

 

1942_1866

تئودور فیلیپس

 

4

را از پشت حلقه های زحل ومیزان  B.D+21 01714عبور ستاره کاهش نور آن رارصد کرد و طی مطالعاتی که انجام داد،متوجه شد که شکاف کاسینی واقعاَ یک شکاف است.

1951_1869

موریس انسلی

5

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مجله ي نجوم، شماه اول، صفحه 8 تا 11

 

+ نوشته شده در  Tue 17 May 2011ساعت 6:10 PM  توسط سهیلا حاتمی  | 

مقدمه

  بی شک تاکنون عکسهای رنگین آسمانی را دیده اید.عکس هایی که در نگاه اول هنرنمایی و قدرت تخیل خیره کننده یک نقاش را تداعی می کنند.اما به راستی این نقاشیهای زیبا چیستند?!بسیاری ازاین نقاشی های زیبا رنگهای واقعی درکیهان ماهستند.

    هزاران سال قبل اخترشناسان مسلمان یک توده ی ابرکم نوررا درصورت فلکی جبار (شکارچی) مشاهده کردند که بسیار جالب و به سه ستاره ی روشن کمربند جبار خیلی نزدیک بود. قرن ها بعد که تلسکوپ اختراع شد، اختر شناسان تعداد بیشتری از این توده های مه آلود را در آسمان مشاهده کردند وآنها راسحابی نامیده اند. اين لغت درزبان لاتین به معنی ابر است يا .nebula در قرن هفدهم و هجدهم، رصد کنندگان آسمان به نور ضعیف که در بین ستارگان دیده می شد سحابی نام نهادند. در سال های اخیر و با تلسکوپ های بهتری که در دسترس است، ستاره شناسان در یافته اند که برخی از این سحابیها درواقع خوشه های ستاره ای یا کهکشان های دوردست موجود در فراسوی راه شیری هستندودرچنین مواردی، نام سحابی به غلط مورداستفاده قرار گرفته است.با این حال واژه "سحابی"  هنوز هم به طور وسیع، گر چه با مسامحه، در مورد چنین اجرامی به کار می رود.در واقع سحابی ها توده ابرهایی رقیق از گرد وغبار وگازی ازجنس هیدروژن میباشند که به واسطه ستارگان اطراف خود رنگهای گوناگونی به خود می دهند.  سحابی ها محل تولدوزایش ستارگان نوهستندکه اغلب ستارگان متولد شده درآنان به شکل خوشه ای شکل می گیرند وگاهی هم دربیشترموارد با یک انفجار محل پایان عمروبه نوعی گورستان ستارگان می شوند واین چرخش را ادامه میدهند.                                                                               بسیاری ازآنان را می توان با کمی تبهر به کمک یک ابزار کوچک درآسمان تماشا کرداما سحابی ای مانند سحابی بزرگ جبار یا M42 در زمستان ویا سحابی معروف مرداب یا M8 را درتابستان می توان به دور از آلودگی نوری شهرها حتی با چشم غیر مصلح نیز تماشا کرد. دانشمندان بزرگی نظیر عبدالرحمن صوفی و ... تا حدی کم این اجرام غیر ستاره ای (سحابی ها) را شناسایی میکردند و پس از آن با اختراع تلسکوپ اخترشناسان تعداد بیشتری از این توده های مه آلود را درآسمان مشاهده کردند وآنها را سحابی"به معنای ابر" که در زبان لاتین بانام "Nebula" خوانده میشود نامیدند.          

تنها در کهکشان راه شیری ما چیزی در حدود هزاران سحابی کشف شده است که در بین آنان بیش از هزار سحابی سیاره نما شناسایی شده است که سحابی های سیاره نما به نوعی گورستان ستارگان می باشند و نمونه ی بارزاین گورستانهای ستاره ای سحابی سیاره نمای اسکیمو یا NGC2392 با قدر 8 در صورت فلکی جوزا ویا دوپیکر است.

دسته‌بندی سحابی ها

سحابی‌ها را بر پایه نحوه درخشانی‌شان به دسته‌های زیر بخش می‌کنند:

o        سحابی گسیلشی یا نشری، که دارای خطوط گسیلشی هستند که از خود آنها تابیده می‌شود. دو گونه اصلی از این سحابی‌ها منطقه اچ۲ (H II) و سحابی‌های سیاره‌ای هستند.

o        سحابی بازتابی که نورشان از بازتابش نور ستارگان نزدیک پدید آمده‌است. برای نمونه سحابی‌شدگی ان‌جی‌سی ۱۴۳۵ (NGC 1435) که در پیرامون خوشه پروین جای گرفته است.

  • سحابی سیاره‌نما پوسته‌های فشرده گاز هستند که در پیرامون یک ستاره مرده قرار گرفته اند.
  • ته‌مانده‌های ابرنواختری معمولاً در حال دور شدن از ستاره مادر خود هستند و در پی برخورد به غبار و گاز کهکشانی آهسته‌رونده‌تر داغ می‌شوند.
  • سحابی انکساری که ذرات غبار نور را منعکس نمی‌کنند، بلکه متواری می‌کنند. نور قرمز می‌تواند آسانتر از نور آبی از ابر غبار بگذرد، پس نور آبی بیشتر پراکنده می‌شود، این امر موجب آبی شدن آن ابر می‌شود. دلیل آبی بودن رنگ آسمان نیز همین می‌باشد.
  • سحابی تاریک بی‌نور و درخشش است. این سحابی‌ها زمانی آشکار می‌شوند که جلوی دیگر ستارگان یا سحابی ها را بگیرند. نمونه‌های معروف: سحابی سر اسب در صورت فلکی شکارچی و سحابی کیسه ذغال در صورت فلکی صلیب جنوبی.
  • سحابی خارج کهکشانی توده‌های عظیم و پیوسته گازی نیست، بلکه مجموعه‌ای است از ستارگانی شبیه ستارگان کهکشان . رصدهای انجام شده نشان می‌دهد خاصیت طیفی نوری که از این سحابیها صادر می‌شود، بسیار شبیه به نوری است که از خورشید خود ما خارج می‌گردد. بنابراین درجه حرارت متناظر با چنین صدور نوری نمی‌تواند با درجه حرارت سطحی خورشید اختلاف فراوان داشته باشد و این درجه حرارت بایستی به چند هزار درجه برسد. اگر این سحابیها واقعا توده‌های غول پیکر گاز پیوسته‌ای بودند که درجه حرارت سطحی آنها همان درجه حرارت سطحی خورشید بود، ناچار می‌بایستی نوری که از آنها صادر می‌شود با وسعت سطح یعنی با مربع یکی از ابعاد آنها متناسب باشد.

سحابی های معروف

       سحابی سر اسب یکی از مشهورترین اجرام در آسمان است. همانطور که در سمت چپ مرکز مشاهده می کنید، این جرم همچون دندانه‌ای تیره در میان سحابی نشری قرمز رنگ خودنمایی می‌کند. ستاره درخشان سمت چپ یکی از ستاره‌های کمربند صورت فلکی جبار است. چهره سر اسب تیره می نماید و این بدان دلیل است که این جرم در حقیقت غباری کدر است که در جلوی سحابی نشری و پرنوری قرار گرفته. این جرم نیز همچون ابرهای جو زمین به صورت اتفاقی چنین شکلی را به خود گرفته است. بعد از چندین هزار سال، بخش داخلی سحابی به دلیل حرکت دگرگون می‌شود. انتشار سحابی به رنگ قرمز به علت آمیخته شدن الکترون با پروتون‌های اتم هیدروژن است. همچنین در تصویر، سحابی بازتابی آبی رنگی مشاهده می‌شود که به گونه‌ای ممتاز نور آبی ستاره همدم را بازتاب می‌کند. 

 

سحابی خرچنگ

سحابی خرچنگ یا M1 معادل انگلیسی:crab nebula یا NGC1952

مشخصات

1.       قدر:۸٫۴

2.     اندازه:یک مستطیل ۴*۶ دقیقه مربع

3.    نوع:سحابی بامانده ابرنواختری

4.     صورت فلکی:ثور(گاو)

تاریخچه

اسناد ثبت شده به وسیله چینیها٬ژاپنیها و سرخ‌پوستان آمریکا حاکی از آن است که در سال ۱۰۵۴ یک ابرنواختر در کهکشان ما منفجر شده‌است.اکنون می‌دانیم که بااقیمانده آن ابرنواختر٬جسمی است در صورت فلکی گاو که سحابی خرچنگ نامیده می‌شود.این سحابی که در اوایل یک سحابی سیاره‌ای تلقی می‌شد ٬اکنون به منزله یکی از شناخته شده‌ترین بقایای ابرنواختری است.سحابی خرچنگ٬هم از نظر ویژگیهای مشاهده شده در آن و هم از نظر گستره وسیع تابشهایی که از ان دریافت می‌کنیم و به ما اطلاعات می‌رساند٬جسم قابل ملاحظه‌ای است.معلوم شده‌است که بیشتر این تابش‌ها به وسیله فرآیند سنکروترون تولید می‌شود.کشف شده‌است که سحابی خرچنگ با سرعتی حدود ۱۰۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه منبسط می‌شود.انتظار می‌رود که این سحابی ٬درچند هزار سال آینده٬به تدریج در تمام طول موجها کم فروغتر شدده و سرانجام ناپدید گردد. در این میانه سحابی خرچنگ قوی‌ترین منبع تابش امواج رادیویی و پرتوی ایکس در آسمان است که احتمال می‌رود یکی از عوامل صدور بخش بزرگی از پرتوهای کیهانی آسمان همین سحابی باشد.

یکی از قابل ملاحظه‌ترین نمودهای سحابی خرچنگ جسم مرکزی آن است که اکنون به عنوان بازمانده ستاره مسبب ابرنواختر شناخته می‌شود.این جسم اصلاْ یک ستاره معمولی نیست بلکه فقط در چند هزارم ثانیه می‌درخشد٬و با دوره‌ای در حدود۰٫۰۳ ثانیه برق می‌زند و سپس خاموش می‌شود وبه احتمال زیاد یک تپ‌اختر است.

سحابی جبار

سحابی شکارچی که به نام سحابی جبار هم معروف است تنها سحابی آسمان است که با چشم غیرمسلح هم دیده می‌شود. مکان این سحابی در جنوب کمربند شکارچی است.

اطلاعات عمومی

سحابی در حقیقت بخشی از یک سحابی بسیار بزرگتر است که ابر مولکولی اوریون مجتمع نامیده می‌شود . ابر مولکولی اوریون مجتمع در سرتاسر صورت فلکی شکارچی گسترش یافته است و شامل حلقه برنارد ، سحابی ابری کله اسبی ، 43 M ، 78 M و سحابی شعله می شود. ستارگان در سرتاسر سحابی جبار در حال تشکیل هستند ، و به علت این فرایند حرارت شدید این منطقه ویژه اشعه مادون قرمز است . سحابی قابل رویت است با چشم غیر مسلح حتی در مناطقی که توسط آلودگی نور تحت تاثیر قرار گرفته. به نظر می رسد که در منطقه میانی در سحابی شکارچی ،سه ستاره در جنوب کمربند جبار واقع شده است . این ستاره تاریک(فازی) توسط ناظز تیزبین آشکار می‌شود و حالت گازی آن بوسیله دوربین دوچشمی و تلسکوپ کوچک آشکار می‌شود . سحابی جبار شامل خوشه باز بسیار جوان، که به چهارضلعی منتظم شناخته شده است و با توجه به روشنایی و نور اولیه جزء چهار ستاهر نخستین است . دو تن از این‌ها را در شب با دید خوب می توان داخل اجزاء تشکیل دهنده سیستم‌های دوتایی قرار داد . و آن‌ها را در شش ستاره کل قرار داد. ستاره‌های چهار ضلعی غیر منظم، همراه با بسیاری از ستاره‌های دیگر ، هنوز در سال‌های اولیه هستند . چهار ضلعی غیر منتظم ممکن است جزعی از خوشه سحابی جبار بسیار بزرگتر باشد که انجمنی درباره 2.000 ستاره داخل یک قطر 20 سال نوری است . . دو میلیون سال پیش این خوشه ممکن است از خانه فراری ستاره یک اربه ران ، ، اریس 53 ، و مو(حرف دوازدهم یونانی) حمل که در حال حاضر در حال دور شدن از سحابی با سرعت بیش از 100 کیلومتر/ثانیه است .[7] ناظران تمایل دارند به طور برجسته یک رنگ متمایل به سبز مشخص به سحابی نسبت دهند علاوه بر مناطق قرمز و زمینه آبی-بنفش. رنگ قرمز به خوبی توسط درک شده (استفاده شده)که با خط تابش نو ترکیبی در طول موج 656.3 نانومتر ایجاد می شود. رنگ امیزی آبی- بنفش اشعه است تابش بازتابیده از ستاره ای پرجرم از طبقه 0 در هسته سحابی است. رنگ سبزیک معما برای ستاره شناسان در اوایل قرن 20 بود ، چون هیچ یک از خطوط طیفی شناخته شده در آن زمان نمی توانستند آن را توضیح دهند . برخی گمانه زنی‌ها وجود داشت که خطوط باعث بوجود آمدن این عنصر جدید بودند و نام nebulium برای این ماده اسرار آمیز ابداع شده بود . به هر حال ،با درک بهتر از فیزیک اتمی بعداً مشخص شد که طیف‌های سبز با احتمال کم انتقال الکترون از دو جهت در اکسیژن یونیزه شده ،و به اصطلاح جهش الکترونی ممنوع را سبب شد . این تابش تمام شد ، اما تکثیر آن در آزمایشگاه غیر ممکن بود زیرا به یک برخورد خاموش و تقریبا عاری از محیط زیست در فضا وابسته بود.

 سحابی اومگا

سحابی اومگا٬ یا با اسم‌های شناخته شدهٔ دیگرش سحابی قو یا سحابی نعل اسبی ( در فهرست‌ها به عنوان مسیر ۱۷ یا M۱۷ و یا NGC۶۶۱۸ ) در منطقه اچ دوم (H II) در صورت فلکی کمان قرار دارد .

سحابی اومگا بین ۵۰۰۰ الی ۶۰۰۰ سال نوری دور از زمین است و دهانهٔ آن حدود ۱۵ سال نوری قطر دارد . قطر مادهٔ میان ستارها که خود سحابی اومگا نیز بخشی از آن است ٬ ۴۰ سال نوری است. جرم کل سحابی اومگا ۸۰۰ برابر جرم خورشید است .

سحابی هلیکس

سحابی هلیکس(به انگلیسی: Helix Nebula), یا NGC 7293, یک سحابی سیاره‌ای در صورت فلکی دلو است که توسط کارل لودیگ هاردینگ و در سال ۱۸۲۴ کشف شد.این سحابی یکی از نزدیکترین و درخشان‌ترین سحابی‌های حلقوی است.

 

سحابی عقاب

سحابی عقاب یک خوشه ستاره‌ای باز جوان در صورت فلکی مار است که توسط ژان فیلیپ دی چساکس (Jean-Philippe de Cheseaux) در ۶-۱۷۴۵ کشف گردید.نام آن از شکل مانند عقاب این سحابی گرفته شده است.

 

سحابی رتیل

سحابی رتیل نام یک سحابی معروف در صورت فلکی ماهی زرین است.که توسط نیکلاس لوییس د لاکایله و در سال ۱۷۵۱ کشف شده است.

+ نوشته شده در  Tue 17 May 2011ساعت 6:8 PM  توسط سهیلا حاتمی  |